۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عربی های حافظ» ثبت شده است

عربی‌های فارسی (۱۶)؛ الصبوح

عربی‌های حافظ (۱۶)

هاتِ الصَّبوحَ هُبّوا يا أيُّهَا السُّكاریٰ

۲. الصبوح: این واژه را در دو معنای خاص و عام به کار برده‌اند: در معنای خاص، آن را نام شرابی دانسته‌اند که «به‌وقت بامداد خورده می‌شود» یا «از پسِ صبح» (دهخ)، به‌عبارت‌دیگر، «الصَّبوحُ: شَرابُ الصَّباحِ» (وسط). اما در معنای عام، آن را به همۀ آشامیدنی‌ها و خوردنی‌های صبحگاهی اطلاق کرده‌اند: «ما يُشرَبُ أو يُؤكَلُ فِي الصَّباحِ» (وسط).


به‌اشارۀ دوست فرزانه، جناب طالبی دارابی، معنای عرفانی این واژه نیز از کتاب فخیم فرهنگ اصطلاحات عرفانی، تألیف روان‌شاد، دکتر سیدجعفر سجادی تقدیم می‌شود: «در اصطلاح عارفان، محادثه با حق را صبوحی گویند.»

(ویرایش: ۹آذر۱۴۰۰)

  • سه شنبه ۹ آذر ۰۰

عربی‌های فارسی (۱۵)؛ هات

عربی‌های حافظ (۱۵)

هاتِ الصَّبوحَ هُبّوا يا أيُّهَا السُّكاریٰ

۱. هات: در کتب لغت در توضیح این واژه آمده است: «اسمُ فِعلٍ لِلأمرِ بِمَعنىٰ أعطِني»؛ (اسم فعل امر است به‌معنای «به من بده» [یا «برای من بیاور»]) (غني). «هاتِ» برای مفرد مذکر به کار می‌رود و سایر صیغ آن را چنین ذکر کرده‌اند:‌ هاتي (مفرد مؤنث)، هاتيا (مثنای مذکر و مؤنث)، هاتوا (جمع مذکر) و هاتین (جمع مؤنث) (معص).

  • پنجشنبه ۴ آذر ۰۰

عربی‌های فارسی (۱۴)؛ واهملها

عربی‌های حافظ (۱۴)

۲. مَتیٰ ما تَلقَ مَن تَهویٰ دَعِ الدُّنيا وأهمِلها

۸. وأهملها: فعل امر از ریشۀ «ه‌م‌ل» است در باب اِفعال (أهمَلَ، يُهمِلُ، أهمِل، إهمالًا). در معنای صیغۀ یکم ماضی آن گفته‌اند: «أهمَلَ الشَّيءَ: تَرَكَهُ وَلَم يَستَعمِلهُ، عمدًا أو نسيانًا»؛ («أهمَلَ الشَّيءَ»‌ یعنی آن‌چیز را به‌عمد یا ازروی فراموشی فروگذاشت و به کار نگرفت) (وسط).

  • پنجشنبه ۲۷ آبان ۰۰

عربی‌های فارسی (۱۳)؛ الدنیا

عربی‌های حافظ (۱۳)

۲. مَتیٰ ما تَلقَ مَن تَهویٰ دَعِ الدُّنيا وأهمِلها

۷. الدنيا: مؤنثِ «أدنیٰ» و اسم تفضیل است. برخی آن را برگرفته از ریشۀ «دن‌و» با مصدر «دُنُوّ» به‌معنای قرب و نزدیکی دانسته‌اند (غني). براین‌اساس، «أدنیٰ» و «دُنيا» را می‌توان «نزدیک‌تر» معنا کرد، یعنی عالَمی که از عالَم آخرت نزدیک‌تر است. برخی نیز آن را برگرفته از ریشۀ «دن‌ء» با مصدر «دِناءَة» به‌معنای فرومایگی می‌دانند که در این‌صورت به برتری آخرت بر دنیا اشاره دارد.

  • شنبه ۲۲ آبان ۰۰

عربی‌های فارسی (۱۲)؛ دع

عربی‌های حافظ (۱۲)

۲. مَتیٰ ما تَلقَ مَن تَهویٰ دَعِ الدُّنيا وأهمِلها

۶. دع: فعل امر است از ریشۀ «ودع»، باب فَتَحَ، یعنی ماضی و مضارع آن به‌ترتیب بر وزن فَعَل و یَفعَلُ است (مانند فعل قبل): وَدَعَ، يَدَعُ. مصدر آن، «وَدع» و ماضی‌اش، «وَدَعَ»  کم‌کاربردند و بیشتر به‌صورت مضارع و امر به کار می‌رود (معص). در معنای صیغۀ یکم ماضیِ آن چنین گفته‌اند: «وَدَعَ الشَّيءَ: تَرَكَهُ وَأهمَلَهُ»، یعنی آن را رها کرد و به حال خود گذاشت. بنابراین فعل امر آن را می‌توان «رها کن» یا «به حال خود بگذار» ترجمه کرد.

«وَداع» نیز اسم [مصدر] از باب تفعیل و از همین ریشه است (غني) که در عربی به‌معنای همراهی با مسافر و بدرقۀ او به کار می‌رود (رئد).
 

  • جمعه ۲۳ مهر ۰۰