۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عربی در فارسی» ثبت شده است

عربی‌های فارسی (۲۵)؛ یا أحباب

عربی‌های فارسی (۲۵)

۶. المُدامَ المُدام يا أحباب

۲. یا: این واژه پیش‌تر شرح داده شده است (رک. شمارۀ ۲).

۳. أحباب: جمع «حبیب» است* که در دو معنای تقریباً متضاد به کار می‌رود: «محبوب» (اسم مفعول) و «مُحِبّ» (اسم فاعل) (رئد). به‌هرحال، ازآنجاکه «حبیب» صفت مشبهه است، چنان‌که گفتیم، بر ثبوت معنا دلالت می‌کند، یعنی نه محبتی گذرا، بلکه پایدار.* بنابراین خطاب حافظ در این مصرع به دوستان و یارانی است که میان او و آنان مهری پایدار برقرار است. در اینجا نیز بعید نیست «أحباب» در اصل، «أحبابي» (دوستان من) بوده باشد، درست مانند «أصحاب» که توضیح آن گذشت.


*پاورقی توضیحی (بعدها در نسخۀ کامل).

  • سه شنبه ۲۸ دی ۰۰

عربی‌های فارسی (۲۴)؛ المدام المدام

عربی‌های فارسی (۲۴)

۶. المُدامَ المُدام يا أحباب

۱. المدام: «مدام» در اصل اسم مفعول از باب إفعال (إدامة) است. نخستین معنای آن «همیشه» و «همیشگی» است (عمد)، اما در اینجا معنای دیگرش مدنظر است؛ «مدام و مدامه یعنی شراب» (حفظ). زمخشری دربارۀ اینکه چرا چنین نامی به شراب اطلاق شده است در اساس البلاغه ذیل مدخل «دَوم» می‌نویسد: «سُمّيَت لِأنَّ شُربَها يُدامُ أيّامًا دونَ سائِرَ الأشرِبَةِ»؛ (چنین نامیده شده، زیرا آن را چندین روز می‌نوشند، بی‌آنکه نوشیدنی دیگری در کار باشد). مولوی نیز این توجیه را چنین به شعر درآورده است:

  • جمعه ۲۴ دی ۰۰

عربی‌های فارسی (۲۳)؛ الصبوح الصبوح یا أصحاب

عربی‌های فارسی (۲۳)

الصَّبوحَ الصَّبوح يا أصحاب

۱. الصبوح: پیش‌تر دربارۀ این واژه سخن گفتیم (رک. شمارۀ ۱۵). ). در اینجا باید این نکته را افزود که آغاز جمله با «الصبوح» و تکرار آن بر کاربرد اسلوب اغرا دلالت دارد، به این معنا که فعل محذوفی در کار است که ترغیب و تحریص را می‌رساند. درواقع حافظ درصدد این است که بگوید: «صبوح بخواهید، صبوح بخواهید!»*
۲. یا: این واژه نیز پیش‌تر شرح داده شده است (رک. شمارۀ ۲).
۳. أصحاب: جمع «صاحب» است* که آن را «مُرافِق»، «مُلازِم» و «مُعاشِر» معنا کرده‌اند (رئد) که یعنی همراه و هم‌نشین. این غیر از معنای اولیه‌ای است که از این واژه به ذهن می‌رسد: مالک و دارا. «صاحب» اسم فاعل است از ریشۀ «ص‌ح‌ب». صیغۀ یکم ماضی آن «صَحِبَ» و مضارعش «يَصحَبُ» است، یعنی از باب «فَرِحَ» است. مصدر شناخته‌شده‌ترِ آن «صُحبَة» است (لسع) که در فارسی، شاید با نوعی توسع معنایی، به‌جای «گفت‌وگو» نیز به کار می‌رود.

  • يكشنبه ۱۹ دی ۰۰

عربی‌های فارسی (۲۲)؛ العذاری

عربی‌های فارسی (۲۲)

أشهیٰ لَنا وأحلیٰ مِن قُبلَةِ العَذاریٰ

۶. العذاری: «عذارا»، یا چنان‌که در عربی می‌نویسند «عذاری»، جمع «عذراء» است که دست‌کم دو معنای عام و خاص برای آن برشمرده‌اند: نخست، «فَتاةٌ بِكرٌ طاهِرَةٌ»؛ (دختر دوشیزه و پاک)؛ دوم، «لَقَبُ مَريَمَ والِدَةِ المَسيحِ»؛ (لقب مریم، مادر مسیح) (رئد). پیداست که در اینجا معنای عام مدنظر است.

  • سه شنبه ۱۴ دی ۰۰

عربی‌های فارسی (۲۱)؛ من قُبله

عربی‌های فارسی (۲۱)

أشهیٰ لَنا وأحلیٰ مِن قُبلَةِ العَذاریٰ

۴. مِن: حرف جر است به‌معنای «از». رمّانی در کتاب معاني الحروف، معنای آن در چنین عبارتی را «ابتداء الغاية»* یا «تبعیض» دانسته است.*
۵. قُبله: اسم است و در معنای آن گفته‌اند: «وَضعُ الشِّفاهِ عَلَى الخَدِّ» (غني)؛ (قراردادن لبان بر گونه(ی دیگری)). جالب اینکه واژۀ فارسی «بوسه» نیز مدت‌هاست در عربی به کار می‌رود و عرب‌ها از آن فعل هم ساخته‌اند: «البَوسُ بِالفَتحِ: التَّقبيلُ، فارِسيٌّ مُعَرَّبٌ‌، وَقَد بَاسَهُ يَبُوسُهُ» (عرس)؛ («بَوس» یعنی بوسیدن، واژه‌ای است فارسی که به عربی راه یافته. [عرب‌ها می‌گویند:] باسَهُ (او را بوسید)، يَبوسُهُ (او را می‌بوسد)).

(ویرایش: ۱۰دی۱۴۰۰)


* پاورقی توضیحی (بعدها در نسخۀ کامل).

  • پنجشنبه ۹ دی ۰۰