۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خلاصه» ثبت شده است

سرشکستگی از سرشکستگی از سرشکستگی

«تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟»

«مِی می‌زنم.»

«برای چی؟»

«برای اینکه سرشکستگی‌هام رو فراموش کنم.»

«سرشکستگی از چی؟»

«از می‌خواره‌بودنم!»


شازده کوچولو، آنتوان دوسنت اگزوپری (محمد قاضی)

  • شنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۸

عبادت چیست؟

خضوع ذاتی که در هر موجود است، همان حقیقت عبادت است... عملی که عبودیت و خضوع آدمی را مجسم سازد، همان عمل عبادت خدای سبحان است.


المیزان فی تفسیر القرآن، سیدمحمدحسین طباطبائی

  • جمعه ۲۷ ارديبهشت ۹۸

فکر می‌کردیم دولت نمی‌گذارد

بمباران که شروع شد تا چند شب زیر میز نهارخوری می‌خوابیدیم. باور نمی‌کردیم. فکر می‌کردیم دولت نمی‌گذارد جنگ بشود. این فقط سروصدایی است که تمام می‌شود. وقتی مجبور شدیم برویم، هیچ‌چیز همراهمان نبردیم. نه پول، نه وسیله. جوراب هم نپوشیدیم. حتی حلقۀ نامزدی‌مان روی میز توالت ماند. وقتی رفتیم شنیدیم نیم ساعت بعدش عراقی‌ها رسیده‌اند به جادۀ اهوازخرمشهر. هرکس مانده بود اسیر شده بود. ما به‌فاصلۀ نیم ساعت نجات پیدا کردیم.


مجلهٔ ناداستان (شمارۀ یک)

  • پنجشنبه ۲۶ ارديبهشت ۹۸

معشوقۀ عارفان کتاب است

ای آن که کتاب خواهی از من

گر من ندهم تو را بد آید

معشوقۀ عارفان کتاب است

معشوقه به عاریت نشاید

آناتول فرانس می‌گوید: «هرگز کتاب‌هایتان را به کسی امانت ندهید؛ زیرا من یک کتابخانه از کتاب‌های امانتی ساخته‌ام.»

 

کژتابی‌های ذهن و زبان، بهاءالدین خرمشاهی

  • چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۸

اعظم مصائب

یأس قابل‌مغفرت [است] ولی قنوط قابل‌آمرزش نیست و در عنوان شرک داخل است.

پس قنوط اعظم مصائب می‌باشد.


گناهان کبیره، سیدعبدالحسین دستغیب

  • سه شنبه ۲۴ ارديبهشت ۹۸

داستان زندگی‌مان این بود

این داستان زندگی ما بود:

سرکشی‌های ناچیز،

پیروزی‌های کوچک،

شانسی کوتاه برای نیشخندزدن به اشغالگران حاضر در شهر،

کشتی شناور امید در طوفانی از ترس و تباهی و تردید.


دختری که رهایش کردی، جوجو مویز (کتایون اسماعیلی)

  • دوشنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۸

چه را می‌سنجند؟

هنگام پاداش، نسبت سرمایه‌ها و سودها را می‌سنجند؛ نه سرمایه‌ها را و نه سودها را.


رشد، علی صفایی‌حائری

  • جمعه ۲۰ ارديبهشت ۹۸

عاشق و حقارت روح؟

عاشق تکدی نمی‌کند.

عاشق حقارت روح را تقبل نمی‌کند.

عاشق تن به اعتیاد نمی‌دهد.

عاشق سرشار است از سلامت روح و ایمان.

عاشق زمزمه می‌کند، فریاد نمی‌کشد.


یک عاشقانۀ آرام، نادر ابراهیمی

  • جمعه ۲۰ ارديبهشت ۹۸

من دلقکم و تو درکم نمی‌کنی

گمان نمی‌کنم در تمام دنیا یک نفر هم قادر به درک یک دلقک باشد. حتی یک دلقک هم نمی‌تواند یک دلقک را خوب بشناسد؛ چون در این رابطه رشک و حسد نقش بزرگی را بازی می‌کند.


عقاید یک دلقک، هاینریش بل (یحتمل، شریف لنکرانی)

  • پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۸

نیم نباش

من خیلی اوقات فکر کرده‌ام مقاله‏‌ای تحت عنوان «نیم‏‌ها» بنویسم [مبنی‌بر این]که خیلی چیزها وجود ناقصش خطرش بیشتر از عدم محض است.

می‌گویند غزالی راجع‌به علم این حرف را زده و گفته است: «هرچیزی وجود ناقصش به از عدم محض است، مگر علم که وجود ناقصش بدتر از عدم محض است» و ریشۀ این حرف معلوم است.

آدمی که هیچ عالم نیست، چون می‌‏داند عالم نیست، لااقل در مقابل عالم تسلیم است؛ مثل کسی که طبیب نیست و می‏‌داند که طبیب نیست، دیگر لااقل در مقابل طبیب تسلیم است و درنتیجه از وجود طبیب بهره می‏‌برد. ولی نیمچه‌طبیب چون خودش را طبیب می‏‌داند، تسلیم یک طبیب نیست، می‏‌خواهد از همان علم ناقصش استفاده کند، درنتیجه به‌جای سود زیان می‌‏برد.

از همین‌جا بروید سراغ نیمچه‌مجتهدها و نیم‌روشن‌فکرها و نیم‌‏های دیگر، این‌هایی که یک چیزکی می‌‏دانند... چیزکی می‌‏دانند و چیزها نمی‏‌دانند!

اتفاقاً این‌ها خطرشان بیشتر است. چهار تا شعار می‏‌شنوند، بدون اینکه متعمق بشوند و درست فکر کنند و دریابند؛ می‏‌بینید این چهار تا شعار این‌ها را از جا حرکت‏ می‌‏دهد.


فلسفۀ تاریخ، مرتضی مطهری


  • چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۸