عربی‌های فارسی (۲۱)

أشهیٰ لَنا وأحلیٰ مِن قُبلَةِ العَذاریٰ

۴. مِن: حرف جر است به‌معنای «از». رمّانی در کتاب معاني الحروف، معنای آن در چنین عبارتی را «ابتداء الغاية»* یا «تبعیض» دانسته است.*
۵. قُبله: اسم است و در معنای آن گفته‌اند: «وَضعُ الشِّفاهِ عَلَى الخَدِّ» (غني)؛ (قراردادن لبان بر گونه(ی دیگری)). جالب اینکه واژۀ فارسی «بوسه» نیز مدت‌هاست در عربی به کار می‌رود و عرب‌ها از آن فعل هم ساخته‌اند: «البَوسُ بِالفَتحِ: التَّقبيلُ، فارِسيٌّ مُعَرَّبٌ‌، وَقَد بَاسَهُ يَبُوسُهُ» (عرس)؛ («بَوس» یعنی بوسیدن، واژه‌ای است فارسی که به عربی راه یافته. [عرب‌ها می‌گویند:] باسَهُ (او را بوسید)، يَبوسُهُ (او را می‌بوسد)).

(ویرایش: ۱۰دی۱۴۰۰)


* پاورقی توضیحی (بعدها در نسخۀ کامل).