کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

یک. سعدی در باب هشتم گلستانش که «در آداب صحبت» است می‌گوید: «مشک آن است که ببوید، نه آنکه عطار بگوید.» او در اینجا «بوییدن» را نه در معنای استشمام‌کردن که در معنای پراکندن بو به کار برده است. با مراجعه به دهخدا متوجه شدم این کاربردْ مثال‌های دیگری هم در ادب فارسی دارد، مانند آنچه فردوسی سروده:

همه رنگ شرم آید از گردنت
همه مشک بوید ز پیراهنت

دو. شیخ بهایی در نان و حلوا می‌سراید:

هرکه را توفیق حق آمد دلیل

عزلتی بگزید و رست از قال‌وقیل

عزت اندر عزلت آمد ای فلان

تو چه خواهی ز اختلاط این‌وآن

پا مکش از دامن عزلت به در

چند گردی چون گدایان دربه‌در

گر ز دیو نفس می‌جویی امان

رو نهان شو چون پری از مردمان

از حقیقت بر تو نگشاید دری

زین مجازی مردمان تا نگذری

در بیت اخیر، گویا فعل «نگشاید» در معنای لازم به کار رفته، یعنی «از حقیقت بر تو دری گشوده نمی‌شود».