عربی‌های حافظ (۱۲)

۲. مَتیٰ ما تَلقَ مَن تَهویٰ دَعِ الدُّنيا وأهمِلها

۶. دع: فعل امر است از ریشۀ «ودع»، باب فَتَحَ، یعنی ماضی و مضارع آن به‌ترتیب بر وزن فَعَل و یَفعَلُ است (مانند فعل قبل): وَدَعَ، يَدَعُ. مصدر آن، «وَدع» و ماضی‌اش، «وَدَعَ»  کم‌کاربردند و بیشتر به‌صورت مضارع و امر به کار می‌رود (معص). در معنای صیغۀ یکم ماضیِ آن چنین گفته‌اند: «وَدَعَ الشَّيءَ: تَرَكَهُ وَأهمَلَهُ»، یعنی آن را رها کرد و به حال خود گذاشت. بنابراین فعل امر آن را می‌توان «رها کن» یا «به حال خود بگذار» ترجمه کرد.

«وَداع» نیز اسم [مصدر] از باب تفعیل و از همین ریشه است (غني) که در عربی به‌معنای همراهی با مسافر و بدرقۀ او به کار می‌رود (رئد).