۴ مطلب با موضوع «باریکه‌ها» ثبت شده است

باریکه‌ها (۴)؛ درباب معانیِ «گشتن»

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

نجفی در غلط ننویسیم، ذیل مدخل «گشتن» آورده است که این فعل دو معنا دارد: ۱. خاص: چرخیدن، گردش‌کردن؛ ۲. عام (اسنادی): شدن. بعد می‌گوید: «بعضی از فضلا برای گشتن حصر معنایی قائل شده‌اند و آن را در همۀ موارد مانند شدن نمی‌دانند، ولی در متون معتبر فارسی چنین حصری دیده نمی‌شود و شواهد فراوانی هست حاکی از اینکه گشتن و شدن کاملاً هم‌پایۀ یکدیگرند.»

چندی پیش، حین ویرایش متنی، به غزلی برخوردم از فیض کاشانی با این مطلع:

بیا تا مونس هم یار هم غم‌خوار هم باشیم

انیس جان غم‌فرسودۀ بیمار هم باشیم

فیض در سیزدهمین بیت از این غزل، به‌زیبایی تمام، در یک مصرع، بین این هر دو معنای «گشتن» جمع کرده است:

بلاگردان هم گردیده گرد یکدیگر گردیم

شده قربان هم از جان و منت‌دار هم باشیم

 

  • يكشنبه ۲۵ مهر ۰۰

باریکه‌ها (۳)؛ از ترسیر نترسید

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

در دستور سنتی، واژۀ مشتق را واژه‌ای می‌دانند که برگرفته از فعل باشد،‌ مانند کوشش، نماینده، رفته. اما در زبان‌شناسی، هر واژه‌ای که با «وندافزایی» ساخته شود «مشتق» نام می‌گیرد، مانند بهره‌مند، خوفناک، گلستان (فتد).

یکی از سرگرمی‌های زبانی شاید این باشد که کلمات مشتق یا مرکب را به اجزای اولیه‌اش تقسیم کنیم. با این کار می‌توانیم روی ساختار کلمات گوناگونی که هرروزه به کار می‌بریم، متمرکز شویم و با بازشناسی این اجزا، حتی گاهی تلاش‌هایی واژه‌سازانه کنیم.

  • دوشنبه ۱۲ مهر ۰۰

باریکه‌ها (۲)؛ در اهمیت تشدید

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

«باوجود رتبۀ شانزدهم تولید علم در جهان در سال ۲۰۱۴، اما در میزان استناد به مقالات،‌ در رتبۀ صدوپنجاه‌وچهارم دنیا هستیم که نشان می‌دهد در تولید علم رشد کمی داشته‌ایم...» این جمله در اینجا تمام نمی‌شود و ادامه‌ای هم دارد: «...اما رشد کیفی نکرده‌ایم.»

  • دوشنبه ۵ مهر ۰۰

باریکه‌ها (۱)؛ کوچ‌رو یا کوچ‌نشین؟

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

کوچ‌کردن یعنی «حرکت‌نمودن و نقل‌مکان کردن» (دهخ). بااین‌حساب به مردمان کوچ‌کننده چه باید گفت؟

کوچ‌رو؟ آیا «روندگی» چیزی بر معنای «کوچ» می‌افزاید؟ ظاهراً نه و گویا حشو است.

کوچ‌نشین؟ این واژه را ظاهراً در دو معنا به کار برده‌اند: یکی همان کوچ‌کننده و دیگری مرکز یا محل کوچ. البته به‌هرحال، این واژه به‌ویژه در معنای اول، قدری پارادکسیکال به نظر می‌رسد: کوچ...؟ نشستن...؟ دهخدا این واژه را این‌طور معنا کرده: «کوچ‌نشیننده» که ظاهراً نه چیزی از آن ابهام می‌کاهد و نه از این پارادکس.

شاید «کوچنده» رساترین انتخاب باشد. نمی‌دانم.

  • چهارشنبه ۳۱ شهریور ۰۰