۷ مطلب با موضوع «باریکه‌ها» ثبت شده است

باریکه‌ها (۷)؛ غلط نکنم غلط کردم

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

یک. نمی‌دانم وقتی کسی از کاری پشیمان می‌شود به «غلط کردم» می‌افتد یا به «غلط‌کردن». البته خودم ترجیح می‌دهم هیچ‌وقت به هیچ‌کدام نیفتم!

دو. دیده‌ام که افغانستانی‌ها از «غلط‌کردن» برای اشاره به خطاهای خود یا دیگران استفاده می‌کنند، بدون اینکه معنایی لزوماً توهین‌آمیز برداشت کنند. «غلط کردی» یعنی «اشتباه کردی». ما ایرانی‌ها هم دست‌کم درمورد خودمان از این فعل استفاده می‌کنیم، بدون اینکه قصد خودسرزنشگری داشته باشیم: «غلط نکنم باید چنین‌وچنان باشد.»

سه. مولانا می‌سراید: «ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی.» اینجا «غلط‌کردن» به چه معناست؟

  • شنبه ۶ آذر ۰۰

باریکه‌ها (۶)؛ درباب بوییدن و گشودن

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

یک. سعدی در باب هشتم گلستانش که «در آداب صحبت» است می‌گوید: «مشک آن است که ببوید، نه آنکه عطار بگوید.» او در اینجا «بوییدن» را نه در معنای استشمام‌کردن که در معنای پراکندن بو به کار برده است. با مراجعه به دهخدا متوجه شدم این کاربردْ مثال‌های دیگری هم در ادب فارسی دارد، مانند آنچه فردوسی سروده:

همه رنگ شرم آید از گردنت
همه مشک بوید ز پیراهنت

دو. شیخ بهایی در نان و حلوا می‌سراید:

  • شنبه ۲۹ آبان ۰۰

باریکه‌ها (۵)؛ چه‌کسی کجا چه می‌گوید؟

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

گاه در برخی متون دینی و بیش‌از آن در سخنرانی‌ها به چنین جمله‌ای برمی‌خورم: «علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌گوید... .» جملۀ «فلانی در فلان کتاب می‌گوید...» در مواردی منطقی‌تر می‌نماید که آن کتاب، یا دست‌کم بخشی از آن، به‌قلم آن شخص و در زمان حیات او نوشته شده باشد. نهج‌البلاغه چنین نیست و مطالبش را شریف رضی حدود چهار سده پس از دوران زندگانی علی علیه‌السلام گرد آورده است. بنابراین شاید بد نباشد که هنگام ویرایش، چنین جملاتی را به یکی از این دو شکل، قدری دقیق‌تر کنیم: «علی علیه‌السلام می‌فرماید...» یا «در نهج‌البلاغه آمده است...».

  • دوشنبه ۲۴ آبان ۰۰

باریکه‌ها (۴)؛ درباب معانیِ «گشتن»

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

نجفی در غلط ننویسیم، ذیل مدخل «گشتن» آورده است که این فعل دو معنا دارد: ۱. خاص: چرخیدن، گردش‌کردن؛ ۲. عام (اسنادی): شدن. بعد می‌گوید: «بعضی از فضلا برای گشتن حصر معنایی قائل شده‌اند و آن را در همۀ موارد مانند شدن نمی‌دانند، ولی در متون معتبر فارسی چنین حصری دیده نمی‌شود و شواهد فراوانی هست حاکی از اینکه گشتن و شدن کاملاً هم‌پایۀ یکدیگرند.»

چندی پیش، حین ویرایش متنی، به غزلی برخوردم از فیض کاشانی با این مطلع:

بیا تا مونس هم یار هم غم‌خوار هم باشیم

انیس جان غم‌فرسودۀ بیمار هم باشیم

فیض در سیزدهمین بیت از این غزل، به‌زیبایی تمام، در یک مصرع، بین این هر دو معنای «گشتن» جمع کرده است:

بلاگردان هم گردیده گرد یکدیگر گردیم

شده قربان هم از جان و منت‌دار هم باشیم

 

  • يكشنبه ۲۵ مهر ۰۰

باریکه‌ها (۳)؛ از ترسیر نترسید

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

در دستور سنتی، واژۀ مشتق را واژه‌ای می‌دانند که برگرفته از فعل باشد،‌ مانند کوشش، نماینده، رفته. اما در زبان‌شناسی، هر واژه‌ای که با «وندافزایی» ساخته شود «مشتق» نام می‌گیرد، مانند بهره‌مند، خوفناک، گلستان (فتد).

یکی از سرگرمی‌های زبانی شاید این باشد که کلمات مشتق یا مرکب را به اجزای اولیه‌اش تقسیم کنیم. با این کار می‌توانیم روی ساختار کلمات گوناگونی که هرروزه به کار می‌بریم، متمرکز شویم و با بازشناسی این اجزا، حتی گاهی تلاش‌هایی واژه‌سازانه کنیم.

  • دوشنبه ۱۲ مهر ۰۰