اعظم مصائب

یأس قابل‌مغفرت [است] ولی قنوط قابل‌آمرزش نیست و در عنوان شرک داخل است.

پس قنوط اعظم مصائب می‌باشد.


گناهان کبیره، سیدعبدالحسین دستغیب

  • سه شنبه ۲۴ ارديبهشت ۹۸

داستان زندگی‌مان این بود

این داستان زندگی ما بود:

سرکشی‌های ناچیز،

پیروزی‌های کوچک،

شانسی کوتاه برای نیشخندزدن به اشغالگران حاضر در شهر،

کشتی شناور امید در طوفانی از ترس و تباهی و تردید.


دختری که رهایش کردی، جوجو مویز (کتایون اسماعیلی)

  • دوشنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۸

پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

نمی‌خواست به خورشید صورت او نگاه کند؛ اما برای دیدن خورشید نیازی به نگاه نیست.


آنا کارنینا، لئو تولستوی (محمد مجلسی)

  • شنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۸

چه را می‌سنجند؟

هنگام پاداش، نسبت سرمایه‌ها و سودها را می‌سنجند؛ نه سرمایه‌ها را و نه سودها را.


رشد، علی صفایی‌حائری

  • جمعه ۲۰ ارديبهشت ۹۸

عاشق و حقارت روح؟

عاشق تکدی نمی‌کند.

عاشق حقارت روح را تقبل نمی‌کند.

عاشق تن به اعتیاد نمی‌دهد.

عاشق سرشار است از سلامت روح و ایمان.

عاشق زمزمه می‌کند، فریاد نمی‌کشد.


یک عاشقانۀ آرام، نادر ابراهیمی

  • جمعه ۲۰ ارديبهشت ۹۸

من دلقکم و تو درکم نمی‌کنی

گمان نمی‌کنم در تمام دنیا یک نفر هم قادر به درک یک دلقک باشد. حتی یک دلقک هم نمی‌تواند یک دلقک را خوب بشناسد؛ چون در این رابطه رشک و حسد نقش بزرگی را بازی می‌کند.


عقاید یک دلقک، هاینریش بل (یحتمل، شریف لنکرانی)

  • پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۸

نیم نباش

من خیلی اوقات فکر کرده‌ام مقاله‏‌ای تحت عنوان «نیم‏‌ها» بنویسم [مبنی‌بر این]که خیلی چیزها وجود ناقصش خطرش بیشتر از عدم محض است.

می‌گویند غزالی راجع‌به علم این حرف را زده و گفته است: «هرچیزی وجود ناقصش به از عدم محض است، مگر علم که وجود ناقصش بدتر از عدم محض است» و ریشۀ این حرف معلوم است.

آدمی که هیچ عالم نیست، چون می‌‏داند عالم نیست، لااقل در مقابل عالم تسلیم است؛ مثل کسی که طبیب نیست و می‏‌داند که طبیب نیست، دیگر لااقل در مقابل طبیب تسلیم است و درنتیجه از وجود طبیب بهره می‏‌برد. ولی نیمچه‌طبیب چون خودش را طبیب می‏‌داند، تسلیم یک طبیب نیست، می‏‌خواهد از همان علم ناقصش استفاده کند، درنتیجه به‌جای سود زیان می‌‏برد.

از همین‌جا بروید سراغ نیمچه‌مجتهدها و نیم‌روشن‌فکرها و نیم‌‏های دیگر، این‌هایی که یک چیزکی می‌‏دانند... چیزکی می‌‏دانند و چیزها نمی‏‌دانند!

اتفاقاً این‌ها خطرشان بیشتر است. چهار تا شعار می‏‌شنوند، بدون اینکه متعمق بشوند و درست فکر کنند و دریابند؛ می‏‌بینید این چهار تا شعار این‌ها را از جا حرکت‏ می‌‏دهد.


فلسفۀ تاریخ، مرتضی مطهری


  • چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۸

کاری کن که بیرزد

آدم چایی‌ای می‌خورد که به شاشیدنش بیرزد.


سمفونی مردگان، عباس معروفی

  • سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۹۸

خواهرت از تو مضطرب‌تر است

ازآنجاکه داشتن صفاتی ازقبیل خجالت یا اضطراب در پسران به‌اندازۀ دختران پذیرفتنی نیست، پسرانِ مضطرب تشویق می‌شوند بر ترس خود غلبه کنند؛ درحالی‌که دختران مضطرب اغلب برای داشتن این ویژگی، حتی به‌طور غیرعمد تشویق نیز می‌شوند.


زنانی که بسیار نگران‌اند، هالی هزلت استیونز (محمدرضا کرامتی، طلا اشرفی)

  • دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۸

عینک‌به‌چشمِ اشراف‌مآب

مسلماً خیلی اشراف‌مآبانه است که انسان از ناپاکیِ مردم پست و حقیر، و از جایی که این موجودات در آن جولان می‌دهند، اظهار نادانی و بی‌اطلاعی بکند.

ولی گاهی عکس این مطلب نیز کمتر اشراف‌مآبانه نیست: ملاحظه‌کردن و دقیق‌شدن در محل سکونت طبقۀ پست عوام و حتی با عینک و دوربین آن را معاینه‌کردن، ولی درعین‌حال وانمودکردن به اینکه دیدن این مردم نفرت‌آور مثل یک سرگرمی، مثل یک مضحکۀ مقدر، فقط برای سرگرم‌کردن تماشاچی‌هاست، این نیز اشراف‌مآبانه است.


قمارباز، فئودور داستایوفسکی (جلال‌ آل‌احمد)

  • يكشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۸