عربی‌های فارسی (۱۶)؛ الصبوح

عربی‌های حافظ (۱۶)

هاتِ الصَّبوحَ هُبّوا يا أيُّهَا السُّكاریٰ

۲. الصبوح: این واژه را در دو معنای خاص و عام به کار برده‌اند: در معنای خاص، آن را نام شرابی دانسته‌اند که «به‌وقت بامداد خورده می‌شود» یا «از پسِ صبح» (دهخ)، به‌عبارت‌دیگر، «الصَّبوحُ: شَرابُ الصَّباحِ» (وسط). اما در معنای عام، آن را به همۀ آشامیدنی‌ها و خوردنی‌های صبحگاهی اطلاق کرده‌اند: «ما يُشرَبُ أو يُؤكَلُ فِي الصَّباحِ» (وسط).


به‌اشارۀ دوست فرزانه، جناب طالبی دارابی، معنای عرفانی این واژه نیز از کتاب فخیم فرهنگ اصطلاحات عرفانی، تألیف روان‌شاد، دکتر سیدجعفر سجادی تقدیم می‌شود: «در اصطلاح عارفان، محادثه با حق را صبوحی گویند.»

(ویرایش: ۹آذر۱۴۰۰)

  • سه شنبه ۹ آذر ۰۰

واگویه‌ها (۱۴) گزیده‌ای از کتاب دست‌نامۀ ویرایش (۲)

۱۱. با این تفاصیل: تفاصیل (جمع مکسر تفصیل) یعنی توضیحات. «با این تفاضیل» یعنی باوجود توضیحاتی که داده شد. برخی به‌غلط، به‌جای «با این تفاصیل»، می‌گویند «با این تفاسیر».
۱۲. باتون: تلفظ و املای اصلی این واژه «باتون» است، نه «باتوم».
۱۳. باز دوباره: ترکیب حشوآمیزی است و به‌جای آن یا باید «باز» به کار برد یا «دوباره».
درست: باز دروغ گفت.
درست: دوباره دروغ گفت.
نادرست: باز دوباره دروغ گفت.
۱۴. باسمه تعالی (به‌معنی به‌نام او که والاست) در عربی به همین صورت نوشته می‌شود، اما در فارسی معمولاً «بسمه تعالی» می‌نویسند و اشکالی ندارد.
۱۵. باعث ایجاد چیزی شدن: ترکیب حشوآمیز و نادرستی است.
درست: باعث ناامنی می‌شوند.
نادرست: باعث ایجاد ناامنی می‌شوند.

  • دوشنبه ۸ آذر ۰۰

فرهنگ سادۀ قواعد عربی (۱۵)؛ الاستفتاح

ترجمۀ مدخل‌هایی از المعجم الميسر في القواعد والبلاغة والإنشاء والعروض، اثر محمد امین ضناوی

الاستفتاح

اسلوبی است برای آغازیدن کلام که با «ألا» و «أما» [هر دو بدون تشدید] پدید می‌آید.
مثال: «ألا إنَّ هٰذِهِ الفَتاةَ بِحاجَةٍ إلیٰ مَن يُرشِدُها إلیٰ سَبيلِ الرَّشادِ.»* این جمله را چنین اعراب می‌کنند:
ألا: حرف استفتاح،
إنّ: حرف شبیه به فعل که بر سر مبتدا و خبر می‌آید و اولی را به‌عنوان اسم خود منصوب و دومی را به‌عنوان خبرش مرفوع می‌‌سازد،

  • يكشنبه ۷ آذر ۰۰

باریکه‌ها (۷)؛ غلط نکنم غلط کردم

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

یک. نمی‌دانم وقتی کسی از کاری پشیمان می‌شود به «غلط کردم» می‌افتد یا به «غلط‌کردن». البته خودم ترجیح می‌دهم هیچ‌وقت به هیچ‌کدام نیفتم!

دو. دیده‌ام که افغانستانی‌ها از «غلط‌کردن» برای اشاره به خطاهای خود یا دیگران استفاده می‌کنند، بدون اینکه معنایی لزوماً توهین‌آمیز برداشت کنند. «غلط کردی» یعنی «اشتباه کردی». ما ایرانی‌ها هم دست‌کم درمورد خودمان از این فعل استفاده می‌کنیم، بدون اینکه قصد خودسرزنشگری داشته باشیم: «غلط نکنم باید چنین‌وچنان باشد.»

سه. مولانا می‌سراید: «ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی.» اینجا «غلط‌کردن» به چه معناست؟

  • شنبه ۶ آذر ۰۰

مرور ویرایشی (۱۴)؛ ترجمۀ فعل «اجعل»

مرور ویرایشیِ ترجمه‌های موجود از ادعیۀ قرآنی

۱۴. رَبَّنَا أخرِجنا مِن هٰذِهِ القَريَةِ الظّالِمِ أهلُها وَاجعَل لَّنا مِن لَّدُنكَ وَليًّا وَاجعَل لَّنا مِن لَّدُنكَ نَصيرًا

(نساء: ۷۵)

فعل امرِ* «اجعل» از ریشۀ «ج‌ع‌ل»، باب فَتَح است و چنان‌که پیداست، در این آیۀ شریفه دو بار آمده است. بسیاری از مترجمان در ترجمۀ این فعل از نخستین معادل موجود، یعنی «قرار بده» استفاده می‌کنند که گاه معنایی گرته‌بردارانه به دست می‌دهد. این در حالی است که فعل «جعل» معانی دیگری نیز دارد که مترجم باید به‌فراخور، از آن‌ها هم بهره بگیرد.

  • جمعه ۵ آذر ۰۰