فرهنگ سادۀ قواعد عربی (۳)؛ إثر

ترجمۀ مدخل‌هایی از المعجم الميسر في القواعد والبلاغة والإنشاء والعروض، محمد امین ضنّاوی

إثر

به باقی‌ماندۀ هرچیز «الإثر» و «الأثَر» می‌گویند. عرب‌ها می‌گویند: «خَرَجتُ في إثرِهِ»* یا «في أثَرِهِ» که یعنی «بعد از او». همچنین می‌گویند: «خَرَجَ عَلَی الأثَرِ»* که یعنی «فوراً».


پاورقی توضیحی (بعدها در نسخۀ کامل).

  • جمعه ۱۴ مرداد ۰۱

باریکه‌ها (۳)؛ واژه‌سازی با سیر

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

در دستور سنتی، واژۀ مشتق را واژه‌ای می‌دانند که برگرفته از فعل باشد،‌ مانند کوشش، نماینده، رفته. اما در زبان‌شناسی، هر واژه‌ای که با «وندافزایی» ساخته شود «مشتق» نام می‌گیرد، مانند بهره‌مند، خوفناک، گلستان (فتد).
یکی از سرگرمی‌های زبانی شاید این باشد که کلمات مشتق یا مرکب را به اجزای اولیه‌اش تقسیم کنیم. با این کار می‌توانیم روی ساختار کلمات گوناگونی که هرروزه به کار می‌بریم، متمرکز شویم و با بازشناسی این اجزا، حتی گاهی تلاش‌هایی واژه‌سازانه کنیم.

  • چهارشنبه ۱۲ مرداد ۰۱

مرور ویرایشی (۳)؛ ترجمۀ فعل نهی «لا تُؤاخِذ»

مروری ویرایشی بر برخی ترجمه‌های موجود از ادعیۀ قرآنی

۳. رَبَّنا لا تُؤاخِذنا إن نَسينا أو أخطَأنا (بقره: ۲۸۶)

برخی مترجمان فعل «لا تؤاخذنا» را به «بازخواست/مؤاخذه مکن» برگردانده‌اند که ترجمۀ مفهوم و روانی است. اما برخی دیگر از مترجمان از مصدر «گرفتن» در همین معنای «مؤاخده و بازخواست» استفاده کرده و فعل «مگیر» را در برابر «لا تواخذنا» گذاشته‌اند. این گروه از دو راه چنین کرده‌اند:
۱. استفاده از مفعول مستقیم: «ما را (بدان) مگیر» (خرمدل)؛
۲. استفاده از حرف اضافه: «بر ما مگیر» (بهرام‌پور، خرمشاهی، صادقی تهرانی، فولادوند و مجتبوی).
استفاده از مصدر «گرفتن» در معنای «مؤاخذه و بازخواست» در ادبیات فارسی سابقه دارد، آن‌هم به هر دو صورت بالا.

  • دوشنبه ۱۰ مرداد ۰۱

عربی‌های فارسی (۳)؛ السّاقي

عربی‌های حافظ (۳)

معنی «ألا يا أيُّهَا السّاقي أدِر كَأْسًا وَناوِلها»

۴. الساقي: اسم فاعل است و آن را چنین معنا کرده‌اند: «آب‌دهنده، آن‌که سیراب کند، پیاله‌گردان، پسر رَز، می‌گسار، آن‌که مِی در ساغر حریفان افکنَد... .» واژۀ «الساقي» را نیز چنین معنا کرده‌اند: «مَن يُقَدِّمُ الشَّرابَ» (وسط)؛ (آن‌که شراب پیش نهد). به‌هرروی ظاهراً «ساقی» هم برای آب به کار می‌رود و هم برای شراب، درحالی‌که «سقّا» بیشتر یا همیشه برای آب به کار رفته است.
در ادبیات عرفانی، معانی چندی برای ساقی برشمرده‌اند، ازجمله فیاض مطلق، مرشد کامل و ساقی کوثر (فعر).
 

  • شنبه ۸ مرداد ۰۱

برچیده‌ها (۳)؛ خویشتن‌شناسی

بدین آسانی خویشتن را به‌تمامی نتوان شناختن، باز آنکه به تو هیچ‌چیز نزدیک‌تر از تو نیست، و کسی که خود را نشناخته باشد و دعوی شناخت چیز دیگر کند همچون مفلسی باشد که خود را طعام بنتواند دادن، و دعوی آن کند که درویشان شهر، همه را طعام دهد و نان وی خورند، و این هم زشت بود و هم مُحال.

کیمیای سعادت، ابوحامد محمد غزالی

  • پنجشنبه ۶ مرداد ۰۱