فرهنگ سادۀ قواعد عربی (۱۲)؛ الاستئناف

ترجمۀ مدخل‌هایی از المعجم الميسر في القواعد والبلاغة والإنشاء والعروض، اثر محمد امین ضناوی

الاستئناف

استئناف [یا چنان‌که در فارسی می‌گوییم: استیناف] در لغت یعنی آغازکردن، و در نحو به‌معنای آغازیدنِ جمله‌ای است پس از جداکردن آن از جمله‌های پیشین. این جمله حکم اعرابی مجزایی هم از قبلِ خود دارد.

جملۀ استینافیه پس از «واو» یا «فاء» می‌آید.* این دو [در اصل] حروف عطف هستند که [در موقعیت استیناف] معنای جدایی و آغاز [ازنو] را می‌رسانند؛ مانند «اُدرُس دُروسَكَ وَاكتُب فُروضَكَ»* یا «ألَم تَسأل فَتَنطِقُ»* که در اصل چنین بوده: «فَهيَ تَنطِقُ».

بسیاری از اوقات در جواب شرط، پس از فائی که بر سر این جواب می‌آید، استیناف رخ می‌دهد؛ مانند «فَمَن يُؤمِن بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخسًا وَلا رَهَقًا»* که در اصل چنین بوده: «فَهُوَ لا يَخافُ».

لازم است پس از واو یا فای استیناف، مبتدایی بیاید. خبر این مبتدا نیز در پی آن به‌صورت مرفوع می‌آید، چراکه به‌واسطۀ خبر واقع‌شدن برای آن مبتدا، از ماقبل خود جدا شده است.


* پاورقی توضیحی (بعدها در نسخۀ کامل).

  • دوشنبه ۲۶ مهر ۰۰

باریکه‌ها (۴)؛ درباب معانیِ «گشتن»

کنج‌کاوی‌های مترجمانه و خرده‌بینی‌های ویراستارانه

نجفی در غلط ننویسیم، ذیل مدخل «گشتن» آورده است که این فعل دو معنا دارد: ۱. خاص: چرخیدن، گردش‌کردن؛ ۲. عام (اسنادی): شدن. بعد می‌گوید: «بعضی از فضلا برای گشتن حصر معنایی قائل شده‌اند و آن را در همۀ موارد مانند شدن نمی‌دانند، ولی در متون معتبر فارسی چنین حصری دیده نمی‌شود و شواهد فراوانی هست حاکی از اینکه گشتن و شدن کاملاً هم‌پایۀ یکدیگرند.»

چندی پیش، حین ویرایش متنی، به غزلی برخوردم از فیض کاشانی با این مطلع:

بیا تا مونس هم یار هم غم‌خوار هم باشیم

انیس جان غم‌فرسودۀ بیمار هم باشیم

فیض در سیزدهمین بیت از این غزل، به‌زیبایی تمام، در یک مصرع، بین این هر دو معنای «گشتن» جمع کرده است:

بلاگردان هم گردیده گرد یکدیگر گردیم

شده قربان هم از جان و منت‌دار هم باشیم

 

  • يكشنبه ۲۵ مهر ۰۰

مرور ویرایشی (۱۱)؛ بررسی جایگاه «را»ی مفعولی

مرور ویرایشیِ ترجمه‌های موجود از ادعیۀ قرآنی

۱۱. رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنوبَنا وَإسرافَنا في أمرِنا

(آل‌عمران: ۱۴۷)

به نظر می‌رسد «را»ی مفعولی را باید حتی‌المقدور بعد از گروه مفعولی آورد. گاه، برخی بدون دلیلی موجه، آن را در میانۀ گروه مفعولی می‌آورند و این از صحت یا دقت کلام می‌کاهد.

در این آیه، فعل «اغفر» دو مفعول دارد: نخست، «ذنوبنا» (ذنوب به‌عنوان هسته و باقی به‌عنوان وابسته)؛ دوم، «إسرافنا في أمرنا» (إسراف به‌عنوان هسته و باقی به‌عنوان وابسته). البته مراد این نیست که این فعل دومفعولی است، بلکه درواقع، چنان‌که پیداست، مفعول دوم با حرف واو به مفعول اول عطف شده است. سخن ما در اینجا ناظر به مفعول دوم است. ظاهراً صحیح‌تر این است که در ترجمه، «را»ی مفعولی بعد از گروه مفعولی بیاید، اما چنان‌که خواهیم دید، برخی مترجمان چنین نکرده‌اند. در اینجا به سه نمونه اشاره می‌کنیم.

  • شنبه ۲۴ مهر ۰۰

عربی‌های فارسی (۱۲)؛ دع

عربی‌های حافظ (۱۲)

۲. مَتیٰ ما تَلقَ مَن تَهویٰ دَعِ الدُّنيا وأهمِلها

۶. دع: فعل امر است از ریشۀ «ودع»، باب فَتَحَ، یعنی ماضی و مضارع آن به‌ترتیب بر وزن فَعَل و یَفعَلُ است (مانند فعل قبل): وَدَعَ، يَدَعُ. مصدر آن، «وَدع» و ماضی‌اش، «وَدَعَ»  کم‌کاربردند و بیشتر به‌صورت مضارع و امر به کار می‌رود (معص). در معنای صیغۀ یکم ماضیِ آن چنین گفته‌اند: «وَدَعَ الشَّيءَ: تَرَكَهُ وَأهمَلَهُ»، یعنی آن را رها کرد و به حال خود گذاشت. بنابراین فعل امر آن را می‌توان «رها کن» یا «به حال خود بگذار» ترجمه کرد.

«وَداع» نیز اسم [مصدر] از باب تفعیل و از همین ریشه است (غني) که در عربی به‌معنای همراهی با مسافر و بدرقۀ او به کار می‌رود (رئد).
 

  • جمعه ۲۳ مهر ۰۰

واگویه‌ها (۱۰)؛ گزیده‌ای از کتاب نکته‌های ویرایش (۱۰)

۲۸. برخی از ویراستاران گمان می‌کنند زبان درست یعنی زبان معیار. به‌هیچ‌وجه چنین نیست. زبان معیار زبانی است که به‌دلیل داشتن برخی از ویژگی‌ها (در برابر سایر زبان‌های رایج کشور) انتخاب شده است تا افراد و اقوام گوناگون در ارتباط رسمی،‌ آن را به کار ببرند، چه در گفتار و چه در نوشتار.

۲۹. همان‌طور که ویراستار موظف است تکرارهای ملال‌آور را خذف کند، فشردگی‌ها و موجزنویسی‌ها را نیز باید باز کند، مشروط بر اینکه سبک آسیب نبیند.

۳۰. تا آنجا که به ویرایش مربوط می‌شود، جای «را» بلافاصله پس از مفعول صریح است. بااین‌همه، آیندۀ کاربرد «را» و اینکه بتواند به‌دنبال واحدهای مفعولی بلندتر بیاید نامعلوم است.

نکته‌های ویرایش (چاپ دوم از ویراست دوم)، علی صلح‌جو

  • يكشنبه ۱۸ مهر ۰۰